خرید بک لینک

درباره سایت

دلنوشته

امکانات وب

-->-->-->--> -->-->-->

مي روم خسته و افسرده و زار

سوي منزلگه ويرانه خويش

بخدا مي برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش



مي برم، تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه



مي برم تا ز تو دورش سازم

ز تو، اي جلوه اميد محال

مي برم زنده بگورش سازم

تا از اين پس نكند ياد وصال



ناله مي لرزد، مي رقصد اشك

آه، بگذار كه بگريزم من

از تو، اي چشمه جوشان گناه

شايد آن به كه بپرهيزم من



بخدا غنچه شادي بودم

دست عشق آمد و از شاخم چيد

شعله آه شدم، صد افسوس





عاقبت بند سفر پايم بست

مي روم، خنده بلب، خونين دل

مي روم، از دل من دست بدار

اي اميد عبث بي حاصل


برچسب: شستشو,دیوانه,شهر,خویش,شوریده,خسته,منزلگه,دلنوشته,فروغ فرحزاد,جلوه,امید,وصال,پرهیز,غنچه,عشق,عاقبت,عبث, نویسنده: نارون تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1391 ساعت: 16:44

صفحه بندی